دیروز بعد از مدتها که دوستان همکار رو دیدم خیلی حالم از این رو به اون رو شد :)
با وجودی که بیشترشون رو نمیشناختم ولی همینکه دیدمشون و در حال
کار کردن برای دلخوشی خونواده نیازمند بودند یه حس فوق العاده خوبی بهم دادند ...
من خودم نتوستم اونقدری کمکشون کنم چون عجله داشتم ولی بازم همون یکساعتی که موندم و کمک کردم دلم آروم شد ...
موقع برگشت هم جالب بود اون محله ی که توش فعالیت میکردیم رو اصلا نمیشناختم دوستام بهم گفتند باید بری سر خیابون اصلی تا ماشین گیرت بیاد !
ولی نمیدونم ،مغرور نشم خدا خیلی هوامو داشت یهو یه تاکسی جلوم سبز شد
سوار شدم تا دم در خونه اومدم :)
این ایام خیلی دوست دارم اونقدر پولدار باشم برای تمام بچه های نیازمند و تحت پوشش مون کلی لباس نو بخرم و بهشون هدیه بدم ...
من بجای این همه کاندید ریاست جمهوری بود بجای اینکه به وظیفه ام در این امر عمل کنم به وظیفه ی انسانیم عمل میکردم و اون پولهای که قراره صرف
کاغذ و تبلیغات و سخنرانی و اینا بکنم آخر سر هم با وجودی که میدونم پیروز
انتخابات نمیشم بجاش این پول ها رو صرف نیازمندان شهرم و کشورم میکردم.
بجاش یه چند تا کارخانه میساختم و فرصت شغلی درست میکردم
و کلی آدم های که دستشون به دهنشون نمیرسه و بخاطر بیکاری شرمنده خانواده هاشون هستند استخدام میکردم...
بجاش کاری میکردم که خدام راضی باشه نه اینکه دل خودم و چند تا دوست ...
اونم در آخر چی هیچی فقط میخوان در صحنه باشند و مشت محکمی بر دهان استکبار بزنن و انتخابات پرشورتر برگزار کنند.
بخدا اگر بفکر مردمتون هم باشین این مشته خیلی محکمتره از اون مشت قبلی است...
کاش امامزمان (عج الله ) ظهور کنه ...
امام مستضعفین ظهور کنه بلکه ایشون نیازمندان و مستعضفین رو بی نیاز کردند که میکنن...
وگرنه از این مردم مثلا کاندید هیچ کاری برنمیاد ...
از ریس جمهورش هم برنمیاد چه برسه به اون کاندیدش ...
چند وقت پیش کنفرانس حمایت از فلسطین رو که دیدم خیلی ناراحت شدم
باخودم گفتن اگر بجای این کنفرانس ها یه کنفرانس برای حمایت از مردم نیازمند و حاشیه نشین های شهرهای مختلف میذاشتن این وضع مردم
مملکت مون نبود ...
والا از قدیم گفتن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرامه ...
حرفام طولانی شد ببخشید ...
این پست سیاسی نیست سیاسی اش نکنیم ...
ولی این حرفا مونده بود رو دلم و سنگینی میکنه ...
تو این آخر سالی هر کسی به اندازه وسعش هم شده بیاد و دل بچه های نیازمند
حتی کودکان کار ، رو شاد کنه ...
بخدا دل خودتون هم شاد میشه...
این شادی دل ها رو فقط مختص ماههای خاص نکنیم ...
فقط مختص ماه محرم و صفر و رمضان و عید نکنیم...
حالا یکی میگه هزینه نداره خب چه اشکالی داره بجاش یک بچه رو که از تحصیل جامونده رایگان درس بده و هزار تا کار دیگه که هر کدوممون میتونیم تو شاد کردن دل این بچه ها و خانواده هاشون قدم برداریم...
اصلا بخدا برین خونه هاشون برین احوالشون هم بپرسین دلشون شاد میشه...
بیایمم برای شاد تک تکشون کاری کنیم...
یادم چند سال پیش رفتم خونه چند تن از این خانواده ها
یادم نمیره چقدر خوشحال شدند این خانواده ها میگفتن شما هیچ کاری هم برامون نکنین ولی همینکه اومدین و ما رو آدم حساب کردین بهترین کار رو کردین...
برای شادی اول خدا بعد خودتون بعد این خانواده ها و بچه هاشون واقعا تلاش کنیم...
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی