تو که بلدی فقط کات کنی !!
عین بوش می بینی !!
من منو تهدید نکن من بدون تو هم میتونم زندگی کنم !!
مادرم فوت کرده!! پدرمممم هنوز خدا رو شکر زنده است !!
خودمم هنوز خدا رو هزار مرتبه از دست و پا نیافتادم که بله قربان گوی تو و امثال تو باشم ! و هر جی بگی بگم چشم !!
احترام ، احترام میاره !!
احترام بذاری احترام میذارم !!
کاش میتونستم این سکوت مرگبارم رو بشکنم و این حرفا رو که هر دفعه منو تهدید به کات کردن میکنی بهت بزنم و راحت بشم !! حیف که من مثل تو نیستم و فقط بخاطر زندگی و آرامشت سکوت کردم ولی تو نمیتونی بفهمی و درک کنی !!
اونوقت خیال میکنی سکوت من نسبت به تو از بی زبونیمه !!
نه خانوم محترممم منم بلدم حرف بزنم فقط احترامتو نگه میدارم و میگم بذار خوش باشه !!
امروز از ته دل قبل از نهار ، برای اولین بار بغضم بخاطر توی قدرنشناس ترکید و گریه کردم...
کاش یک ذره یه ذره قدرشناس بودی !!
+
حرفای یکماه پیش ات امروز یادم اومد و بغضم ترکید :((
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی