خرید بک لینک

شاید لقب سیاسی رو بهم بدین .

شاید لقب افراطی رو بهم بدین...

شاید حتی لقب های بدتری هم بهم بگین.

دیگه برام مهم نیست .

مهم اینکه اینجا مینویسم و البته کامنتدونی میبندم و قطعا پست هام رو از این به بعد رمزی میکنم ولی مینویسم.

فقط این چند روز خدا میدونه چشمام عین اشک بهاریه .

نمیدونم چه مرگشه ولی ناخودآگاه می باره...

البته جلوی بابام نمیباره . تو تنهاییم میباره.

بابام چون حالش بهتر از من نیست . ولی من مراعاتش میکنم.

برای آروم کردن چشمام و حالم، متوسل شدم به خوندن نماز و صلوات.

بلکه خدا ازم بگذره.

شوک خیلی سنگینی بود ... هنوز باورش برام سخته...

اگر اینجا نتوستم دیگه بنویسم تو وبلاگ دومم بی سر و صدا خواهم نوشت.



+

از وقتی که این آهنگ رو از کانال یلدا بانو دیدم ، شده بیش از ده بار پشت سر هم تکرار و گوش دادم.

ممنونم یلدا بانو:*


این آهنگ یه جوری حس آرامش رو داره .با وجودیکه غمگینه.

کاروان

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 25 دی 1395 ساعت: 3:35

صفحه بندی