خواب دیدم و دلم برای نفسم تنگ شد تا هفته دیگه خداوندا صبری عطا فرما بر من بینوا !! آمین...
خونه مون انگاری پادگانه و اتاق من برج نگهبانی !:|
دوساعت میشه که یک مردم آزار که من از او هستم بیزار ، داره رقص آینه و نور انجام میده :|
یعنی دوس دارم الان این بیمارررر رو دو دستی خفههه کنم اه اه :|
ولی چه کنم که دستم بهش نمیرسه :((
+
همکارم زنگ رده میگه این هفته بازدید دارین شما رو با یکی از دوستان کم سابقه گذاشتم تو یک گروه، امید است
ایشون از شما که سابقه زیادی در این امر دارید آموزشهای لارم را ، ببیند:||
من :| خواستم بگمممم آخه من کجا سابقه دارم ؟؟؟؟o_O
والا منم برای اولین باره دارم این شکلی میرممم بازدید !:|:(
من هیچوقت به دید بازدید نرفتم بلکه همیشه خدا یه مامور شناسایی بودم و اصلا و ابدا
تو این کاررر تجربه نداشتم و ندارمممم !! :((
ولی نگفتم چون تلفن قطع شد :| خدا بهم رحم کند این هفته را !! آمین...
++
خانه ی ما جدیدا دارای مورچههای هوشمندی شده که بمحض کوچکترین چیز ، عین چی رژه میرن !!
موندم با ملکه و سوار نظامش چه کنم که آسایشمون رو بهم ریختند :|:(
سم پاشی های ساده هم کارگشا نیست...
بنظرتون چکار کنم ؟؟؟ راه چاره چیست ؟
+++
روز جمعه همگی دوستان ایشالا بخیر و خوشی ...آمین.
برچسب:
نویسنده: نیما رجبی