:||:(
مهمانانم مستقیما رفتن مرز و هیچی دیگه نیومدن خونه مون :|
چقدر بده منتظر مهمونی باشی چه از لحاظ ذهنی چه عملی اما دقیقا دم ظهر بهت بگن نمیان که مزاحم نشن و
از این تعارف بازی های که بین ایرانی جماعت مرسومه :|
ایشالا سفرشون بی خطر باشه ولی انصافا من منتظرشون بودم :( ولی قسمت نشد میزبان شون باشم.
عوضش الان از اتاق فرمان بهم اطلاع دادند که داداش کوچکم کوچکترین عضو خانواده تو راهه و تقریبا
ساعت ده و یازده بزنم به تخته ایشالا بسلامتی اینجاست :)
با شنیدن این خبر از ته دل شاد شدم :) خدایا شکرت ...
نه با خبر ظهر که رسما حالم رو گرفت نه به این خبر که حالم رو خوب کرددد :)
خبر بعدی اینکه خاله ام مثل هر سال با دوستانش راهی کربلا شد ...
علیرغم اینکه منو دعوت کرد که باهاش برم ولی من دوباره این ریسک رو نکردم و ننرفتم. ..
امیدوارم سفر همه زوار بسلامتی انجام بشه خاله ی من و همراهانش همینطور. ..
برچسب: خدا پشت و پناهت,خدا پشت و پناهت زود برگرد,خدا پشت و پناهت به انگلیسی,
نویسنده: نیما رجبی