خرید بک لینک


بازارچه خیریه با مجوز گذاشته بودیم تو محل عبور زایرین کربلا کنار موکب های صلواتی...

روز اول زوار ایرانی که خیلی کم استقبال کردند ولی خوشا بحال اون زوار افغان که مثلا یک چیزی میخواستن

بگیرن بجز اصل پول یه مقدار هم بابت کمک به خیریه اهدا میکردن...

زایرهای هم داشتیم با کمال عذر میخوام اینو میگم ولی

چیزی بود که متاسفانه دیدیم :|

زواری که اقلام خوراکی رو مفت و مجانی میبردند حتی با وجود تذکرهای ما و بنرهای خیریه ای که در

اطراف بازارچه زده بودیم و چندین بار بهشون می گفتیم عواید این بازارچه ، صرف ایتام و خانواده های نیازمند میشه

بازم با کمال پررویی ، اقلام خوراکی که هیچ میبردند بمحض اینکه اعتراض بهشون میکردیم صداشون رو مییردن

بالا و میگفتن اینجا تو این منطقه شما باید به زوار موادغذایی صلواتی بدین :|

اینا تازه زوارهای پولدارشون بودند که نمیتونستن دست تو جیب کنن و حق ایتام رو نخورن :|

ولی زوارهای رو هم داشتیم که انصافا از قیافه هاشون معلوم بود یک زوار به تمام معنا هستند اونا خالصانه

نه تنها خرید میکردند بلکه مقداری هم پول بابت ایتام به صندوق خیریه اهدا کردند و نهایت مهمان بودن رو رعایت میکردند...

در کنار اینا کودکانی بودند که خونه هاشون پشت موکب ها بود ...

خونه های فقر که پشت موکب ها بود ...

یکی از این کودکان که سخاوت زیادی داشت در عین اینکه پول نداشت ولی طعم فقر رو میدونستن چیه ؟

در عین نداریشون می بخشیدند ...

یکی از بچه های که دل منو و دوستام به لرزه درآورد محمد امین کوچولو بود ...

محمد امین 9سالش بود ...اومد کنار من و گفت من شما رو میشناسم خاله جون ...

بهش گفتم قیافه توام برای من آشناست ولی نمیدونم کجا دیدمت ؟:|

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما رجبی تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 4:39

صفحه بندی